خرید بک لینک
آرمیتای عزیز باز هم مانند پست قبلی زمان طولی طی شد تا مجدد برای تو مطلبی بنویسم . این چندین ما بسیار در گیر بودیم حواشی زندگی گاهی به آنقدر پر رنگ می شود که کل زندگی را در بر می گیرد . ما به اتفاق مادرت کار جد

برچسب: نویسنده: لیلا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:44

آرمیتا جونم خوشگل مامان الان که دارم برات مینویسم ساعت 20 دقیقه به 2 بامداد هست و تو هنوز نخوابیدی و داری دورا نگاه میکنی عاشق کارتون دورا هستی و دوست داری همه کاراش رو انجام بدی و میخوای پرواز کنی و بابا 

برچسب: بیداریهای, نویسنده: لیلا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:44

عشق مامان آرميتاي عزيزم الان كه دارم برات مينويسم ٢٧ آبان ساعت ٥/١٢ دقيقه بعدازظهره و تو تازه راضي شدي كه دراز بكشي تا خوابت ببره هنوز هم كه نزديك به ٣ سالته در مقابل خواب مقاومت ميكني و كم خوابي😫😅☺️  

برچسب: روزمرگيهاي, نویسنده: لیلا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:44

آرمیتا جونم همه زندگیم الان که دارم مینویسم 3 آذر ساعت 11/5 شب هست و تو و بابا حمید دارید خونه سازی درست میکنید و میخوای یه هاپوی بزرگ بسازی عزیزم این هفته هفته شلوغی بود و همش تو رفت و آمد بودیم دیشب رفتیم تو

برچسب: روزمرگیهای, نویسنده: لیلا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:44

آرمیتا جونم عزیزکم چند تا عکست تو روزهای مختلف رو اینجا گذاشتم از هزاران عکسی که ازت داریم😀❤😍     عکس عروسی مسعود البته به دلیل جند و جوش زیاد عکس بی کیفیته😊       عکس پاتختی مسعود❤   دندانپزشکی   کارگ&#

برچسب: اردیبهشت, نویسنده: لیلا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:44

آرميتا جونم عشقم الان كه دارم برات مينويسم ساعت ٤/٣٥ دقيقه بعدازظهر ١٤ آذر هست. تو از ديشب تب شديدي كردي و اصلا حال نداري زنگ زدم دكترت نبود بردم يه كلينيكه ديگه كلي دارو از زيشب بهت دادم تا زه الان يه ذر

برچسب: نویسنده: لیلا فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:44

صفحه بندی